تبلیغات
آتش عشق....!

آتش عشق....!

خیالت را به شعر میبافم

آ

و

ی

ز

به لب..

و به شب که ستاره را

به گیسویت پولک میدوزد...

و به تاب

به می ناب

که از نگاه هفت ساله ات میریزم به کام...

و به جام

که تهی تهی پر می شود از مستی دیدار...

به گیسوی یار

به حلقه ی دار

لحظه لحظه ی شب را سر میکشم

به انتظار...


نوشته شده توسط سعید داودی در شنبه 26 شهریور 1390 ساعت 05:04 ب.ظ | لینک ثابت نظرات |

بانو!

چشمانم مدام ترا میخوانند!

بر چهره ی سكوت!

با ورد فراموش شده ی آرامش

بی من!

خوابم به خواب رفته...
و
شب!

چقدر افاده میریزد ستاره هایش را! بی تو

بانو!

تنها! تر از توست

گونه هایم...

باران بهانه است!

سبز از عشق میروید و من از تو!

بانو!
چشمانم مدام ترا مینویسند

روی كاغذی كه هنوز عریان است!
و من!
ذره ذره غرق میشوم در واژه هایی

كه سر از چشمانم درآورده اند!


نوشته شده توسط سعید داودی در جمعه 16 مهر 1389 ساعت 09:56 ب.ظ | لینک ثابت نظرات |

در سینه کش تاریخ!
سر سطری به سطوح خاکستر
با نمای  دو نمود شکسته
تخت و تاجیست  با نقابی پشمینه!
از تازیانه ی تازی تا دجال دجله
مسموم یک دلالت شده ایم...!!!
که ... چرا؟؟؟
آنکس که نالید بر رنسانس جمشید
آویزان شنلی
شبهی رقصنده ی زندان
که آزادی مرغیست کرچ شده...!
منشور مترسکش
رقص نوریست آویز ماهواره
به تعویض رنگبرگ
و
من میتپم در میان دستانی
که از چپ تا راست به سکوتم میبندند!!!
در تریبونی لال
چسبیده به تنور تقلید
تنها با درفشی خشکیده
میتپم!
هنوز میتپم!
فقط میتپم!
در رنسانسی که از اسکندر وحشت به قلب ایرانیتم...
و
چتری فرنگی
با تندیسی برهنه
بین من و خورشید سایه ای که افلاطونم به غار برد!!!
و به قسمت ارسطو گمراه تمدنی به رام شدن
که من مسخ خریتم
نیستم!
فقط میتپم
در نمای دو نمود شکسته
میشکنم
هنوز میشکنم
فقط می...!!!


نوشته شده توسط سعید داودی در پنجشنبه 25 شهریور 1389 ساعت 04:47 ب.ظ | لینک ثابت نظرات |

دنیا !
با من از من بگو.....
کزیدن یک پرنده روی شاخک شعری
که قد کشیده به سمت تنهایی!
وقتی غصه ها به پنجره میکوبند
به تقدس اشک ایمان می آورم!
دنیا!
با من به گورستان بیا
تا
بر تولدمان سی گاری روشن!
خاموش...!


نوشته شده توسط سعید داودی در جمعه 28 خرداد 1389 ساعت 10:42 ق.ظ | لینک ثابت نظرات |

وقتی به تنهایی ام

باران میریزد!

پر میشوم از اتاق کوچک تو

و

خاطراتی که هر غروب در حوالی دلتنگی ام آبتنی میکنند!

سالگرد تشیع جنازه ی چشمان من است!

در میانه ترین خاور آغوشت!

شب

گیسویت خواب میریزد بر پلک پنجره!

نفس که می زنی

واژه ها در قافیه تنت لالایی سرای نوزاد شعرند!

مهر- بانم

چقدر پاییز حسادت میبرد بر نجوای بارانی ات.....!


نوشته شده توسط سعید داودی در جمعه 3 مهر 1388 ساعت 08:24 ب.ظ | لینک ثابت نظرات |

آزادی
نوشته شده توسط سعید داودی در دوشنبه 26 مرداد 1388 ساعت 08:57 ب.ظ | لینک ثابت نظرات |

سوگند به قطره ای که

میموجد شب را.....!

یاد تو دریاست

همسفر با پلکی که پارو میزند تمام لحظه ها را!

تو آمدنت چقدر شبیه باران است

هم قافیه با خیس ترین شاه بیت غزلم

می نشینی در ردیف سپیده

که بتابی بر تمام بی تابیها!

 


نوشته شده توسط سعید داودی در شنبه 27 تیر 1388 ساعت 09:39 ب.ظ | لینک ثابت نظرات |

Copyright (C) 2008, http://www.lirya.mihanblog.com. all right reserved
Design by BAHAR-20

P>

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ


فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونیك
آرشیو مطالب
:BAHAR 20:

::....:....::

پیوندهای روزانه
خرید شارژ
یکــ فروم
خرید پستی
سایت شعر نو
قاصدک عشق
دخترم تیام
آسان دانلود
لاله های وحشی
انجمن ادبی شاعران سبز ایران
حسرت عشق
تمام پیوندها
طـــراح قـــالــب

بازدید شما

کل بازدید :

بازدید امروز :

بازدید دیروز :

بازدید این ماه :

بازدید ماه قبل :

تعداد نویسندگان :

تعداد کل پست ها :

آخرین بازدید :

آخرین بروز رسانی :


نوشته های پیشین
شهریور 1390 1
مهر 1389 1
شهریور 1389 1
خرداد 1389 1
مهر 1388 2
مرداد 1388 1
تیر 1388 2
دی 1387 2
آذر 1387 2
بهمن 1386 1
دی 1386 1
آذر 1386 1

آرشیو موضوعی

شعر 1
ادبیات 0
عکس 0
اطلاعیه 0
خبر ادبی 0

نویسندگان
سعید داودی 7

پیوندها
هاتف اصفهانی
نظامی گنجوی
محتشم کاشانی
عطار نیشابوری
عبید زاکانی
بابا طاهر
انوری
امیر خسرو دهلوی
ابو سعید ابوالخیر
خواجوی کرمانی
سنائی غزنوی
شیخ بهایی
صائب تبریزی
ناصر خسرو
رودکی
فردوسی
سعدی
مولوی
حافظ
بهار بیست
طـــراح قـــالــب