وقتی به تنهایی ام
باران میریزد!
پر میشوم از اتاق کوچک تو
و
خاطراتی که هر غروب در حوالی دلتنگی ام آبتنی میکنند!
سالگرد تشیع جنازه ی چشمان من است!
در میانه ترین خاور آغوشت!
شب
گیسویت خواب میریزد بر پلک پنجره!
نفس که می زنی
واژه ها در قافیه تنت لالایی سرای نوزاد شعرند!
مهر- بانم
چقدر پاییز حسادت میبرد بر نجوای بارانی ات.....!
نوشته شده توسط
سعید داودی در جمعه 3 مهر 1388 ساعت 08:24 ب.ظ |
لینک ثابت نظرات |